تبليغاتX
دلتنگی

 

پرگاری بیش نیستم

اینست حقیقتم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 1:47 قبل از ظهر  توسط فهیمه | 
 

ت

ن

ه

ا

ئ

ی

و  .................................. غرور!

اینست روزگارم...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 1:25 قبل از ظهر  توسط فهیمه | 

تنها گناهم سادگیه

مگه نه؟!

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 5:37 بعد از ظهر  توسط فهیمه | 

 

ما زنده بر آنیم که آرام نگیریم

موجیم که آسودگی ما عدم ماست

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 1:39 قبل از ظهر  توسط فهیمه | 

 

((یا علی))

+ نوشته شده در  شنبه سی ام دی 1385ساعت 6:45 قبل از ظهر  توسط فهیمه | 

 

       چشمانم همیشه نیمه باز است

       و می خواهم بگویم :

 "   در دنیا هیچکس و هیچ چیز وجود ندارد که دیدنش به باز کردن تمام چشمم بیرزد. "

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 3:15 قبل از ظهر  توسط فهیمه | 

خیلی سخته

خیلی سخته چیزی رو که تا دیشب بود یادگاری
 صبح بلند شی و ببینی که دیگه دوسش نداری
خیلی سخته که نباشه هیچ جایی برای آشتی
بی وفا شه اون کسی که جونتو واسش گذاشتی
خیلی سخته تو زمستون غم بشینه روی برفا
 می سوزونه گاهی قلب و زهر تلخ بعضی حرفا
خیلی سخته اون کسی که اومد و کردت دیوونه
 هوساش وقتی تموم شد بگه پیشت نمی مونه
خیلی سخته اگر عمر جادوی شعرت تموم شه
نکنه چیزی که ریختی پای عشق اون حروم شه
خیلی سخته اون که می گفت واسه چشات می میره
 بره و دیگه سراغی از تو ونگات نگیره
خیلی سخته تا یه روزی حرفهای اون باورت شه
 نکنه یه روز ندامت راه تلخ آخرت شه
خیلی سخته که عزیزی یه شب عازم سفر شه
تازه فردای همون روز دوست عاشقش خبر شه
 خیلی سخته بی بهونه میوه های کال رو چیدن
 بخدا کم غصه ای نیست چن روزی تو رو ندیدن
 خیلی سخته که دلی رو با نگات دزدیده باشی
 وسط راه اما از عشق یه کمی ترسیده باشی
خیلی سخته که بدونه واسه چیزی نگرانی
از خودت می پرسی یعنی می شه اون بره زمانی؟
خیلی سخته توی پاییز با غریبی آشنا شی
اما وقتی که بهار شد یه جوری ازش جدا شی
خیلی سخته یه غریبه به دلت یه وقت بشینه
بعد به اون بگی که چشمات نمی خواد اون رو ببینه
خیلی سخته که ببینیش توی یک فصل طلایی
 کاش مجازات بدی داشت توی قانون بی وفایی
خیلی سخته که ببینی کسی عاشقیش دروغه
چقدر از گریه اون شب چشم تو سرش شلوغه
خیلی سخته و قشنگه آشنایی زیر بارون
اگه چتر نداشته باشی توی دستا هردوتاشون
 خیلی سخته تا همیشه پای وعده ها نشستن
 چقدر قشنگه اما واسه ی کسی شکستن
 خیلی سخته واسه ی اون بشکنه یه روز غرورت
اون نخواد ولی بمونه همیشه سنگ صبورت
 خیلی سخته بودن تو واسه ی اون بشه عادت
دیگه بوسیدن دستات واسه اون نشه عبادت
 خیلی سخته چشمای تو واسه ی اون کسی خیسه
 که پیام داده یه عمر واسه تو نمی نویسه
 خیلی سخته که دل تو نکنه قصد تلافی
 تا که بین دو پرستو نباشه هیچ اختلافی
خیلی سخته اونکه دیروز تو واسش یه رویا بودی
از یادش رفته که واسش تو تموم دنیا بودی
خیلی سخته بری یک شب واسه چیدن ستاره
ولی تا رسیدی اونجا ببینی روز شد دوباره
 


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم دی 1385ساعت 7:33 قبل از ظهر  توسط فهیمه | 
 

گاهی چقدر زود دیر می شود..........

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم دی 1385ساعت 10:43 قبل از ظهر  توسط فهیمه | 

 

از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر

یادگاری که در این گنبد دوار بماند....

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم آبان 1385ساعت 0:31 قبل از ظهر  توسط فهیمه | 
 

خوشا به حال گیاهان که عاشق نورند....

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم آبان 1385ساعت 2:8 قبل از ظهر  توسط فهیمه |